خرید بک لینک

باید یه وقتی بزارم و اتفاقایی که افتاده رو ثبت کنم شاید هم بیخیالشون بشم و از این به بعد رو ثبت کنم خیلی دلم تنگ شده برای نوشتن :)



Nine Inch Nails - Hurt

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 20:11

این مدت خیلی درگیر بودم ... از کارای آنیف گرفته تا دانشگاه لعنتی ... بالاخره فرصتی پیدا شد که بتونم بنویسم ... این مدت همیشه بیان رو چک میکردم اما نمیتونستم چیزی بنویسم ... خب حالا بگذریم اتفاقای زیادی افتاده بعد الکامپ ... اولین اینکه از اواخر شهریور به لینوکس مهاجرت کردم و اگه بخوام کلا راجع بهش بگم حرکت بجایی بود و دم مهراد گرم که پیشنهاد داد و الان واقعا احساس خوبی دارم بماند که یک هفته دهنم سرویس شد تا بتونم محیط توسعه ام اونی بشه که میخواستم و آخر هم شد ... هیچ سیستم عاملی بدون نقص نیست اما خوبیش اینه همیشه در حال آپدیت شدنه و از ویندوز بهتره حداقل برای من :)دیگه با جو تیممون حال نمیکنم از اون فضای استارتاپی خارج شده و مثل قبل فان نیست ... فقط منتظرم پیاده سازی آنیف رو تموم کنم و از شرکت جدا بشم ... در حال حاضر جدای از اینایی که گفتم بخاطر پروژه هایی مثل آنیف و چندتا دیگه دارم با php و فریم ورک لاراول سر و کله میزنم ... البته تا آخر بهمن ماه اینا تموم میشن و دیگه قراره کلا برم سمت جاوا اسکریپت و NodeJs ... برای همین با مهراد یه توافقی کردیم که باهم جاوااسکریپت رو کار کنیم و یه وقتی رو هم صرف یادگیری جاوااسکریپت میکنم البته مهراد از من جلوتره و بیشتر کار کرده :) اتفاقای زیادی افتاده اما چون خیلی وقته ننوشتم یکم سخته بخوام پست طولانی بنویسم امیدوارم بازم از این فرصتا پیش بیاد ک

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 20:11

این یه سیله که آروم نمیشه چشاتو واکن ...

آروم نمیشه ...

آروم نمیشه ...

چشاتو وا کن ...

چشاتو وا کن ...

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 20:11

کوچه خیابونا همه بوی خون میده ...

با بغض با بغض با بغض با بغض ...


برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 20:11

دچار یک نوع حس عجیبی شدم یک شور و هیجان خاص که نمیتونم با هیچ چیزی عوضش کنم باید بذارم همینجور باقی بمونه چون فک نکنم قابل کنترل باشه هیچ موقع تو زندگیم همچنین حسی نداشتم فقط باید راجع بهش با یکی حرف بزنم یکی که منو میفهمه

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 20:11

امشب در هر صورت باید ثبت بشه فقط اینو میدونم خیلی خوشحالم و آرامش زیادی دارم ... باید استراحت کنم حرف برای گفتن زیاده نوشته شدن فقط باید تایپ بشن این پست آپدیت میشه :)

26/10/1396

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 20:11

منطق چیزی هستش که خیلی از آدما ندارن. به منطق شعور رو هم اضافه کنین. خیلی خوشحالم که دوستان و عزیزانی تو زندگیم هستن که بهشون احساس نزدیکی میکنم و اعتماد کامل دارم و میتونم همه حرفامو باهاشون در میون بذارم و این دو ویژگی منطق و شعور + مهربانی رو دارن هرچند که تعدادشون از انگشتان یک دست هم کمتره اما باز هم همینکه هستن خیلی برام ارزش دارن :)

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 20:11

4 روزی میشه برگشتم خونه ... این ترم لعنتی هم تموم شد وبرای بار 4 ام درس گسسته رو افتادم :/ خب گور بابا دانشگاه بریم سراغ بحثا اصلی ... تو این بازه شروع امتحانا با بچه های تیم چندتا جلسه و داشتیم و ساز و کار شرکت رو چیدیم و سهاما رو تقسیم کردیم و اینا ... بعدش برای آنیف برنامه ریزی کردیم ... این از کارای شرکت . امروز صبح دوچرخه رو گردگیری و دیباگش کردم و از فردا صبح دوچرخه سواری لب دریا رو هم به یاد تابستون شروع میکنم . همچنین فیلم و سریال هم که همیشه تو برنامه بوده و هست و مهم تر ار همه اینا کتاب هستش که خیلی وقته فرصت نشده بود کتاب بخونم که این حرفا همه اش بهونه است ولی خب کتاب سقوط آلبرکامو رو میخوام بخونم همچنین تو بازه امتحانا کتاب وداع با اسلحه رو تا یه جاهاییش خوندم ولی خوشم نیومد و بیخیالش شدم :)) دو فیلم پیشنهادی هم دارم : 1 - I am Sam و 2 - One Flew Over the Cuckoo's Nest به خبر خوب هم اینکه مریم ( پارادوکس سابق ) برنامه نویسی رو با جاوا شروع کرده و پیگیره و این منو خیلی خوشحال میکنه ... همچنین با مهراد هم کلی برنامه ریخیتم و پروژه های باحالی قراره لانچ بشه :)) مهراد lowbot-js چی شد ؟؟؟ باید اینجا بنویسم تا دست بجنبونی :D خودمم تا آخر همین ماه دیگه پروژه های php رو تموم میکنم و از اون به بعد میرم که با javascript و مشتقاتش کار کنم که واقعا دنیای بشدت جذاب و فانی بنظر میاد

برچسب: نویسنده: پارسا زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 19 بهمن 1396 ساعت: 20:11

صفحه بندی